تبليغاتX


که عشق آسان نمود اول ولی ... که عشق آسان نمود اول ولی ...

عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است

عشق به وطن ضرورت است نه حادثه

عشق به خدا ترکیبی از ضرورت و حادثه

 

خداوند خدا پیش از آن که انسان را بیافریند، عشق را آفرید، چرا که می دانست انسان بدون عشق، درد روح را ادراک نخواهد کرد، و بدون درد روح بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت.

 

عشق، مجموعه ای از تجربه های زنده ی دائمی طاهرانه است و این همه ، نه فقط تعریف عشق است، که تعریف زندگی هم هست و از اینجاست که حس می کنی عشق و زندگی یک مساله بیش نیست.

روزگاری است(چه بد!) که دیگر کلام عاشقانه دلیل عشق نیست، و آواز عاشقانه خواندن، دلیل عاشق بودن. عشق آنگاه که به واژه تبدیل شد و به نگاه و به آواز و به نامه و به اشک و به شعر در بسته بندی های کاملا متشابه، به مشتریان تشنه عرضه شد، در هر بازارغیر مسقفی هم می توان آن را خرید و به معشوق هدیه کرد و همین عشق را تحقیر کرده است.

عشق به چیزی که شبیه آسودگی است محتاج است، حتی اگر در قلب آن آسودگی اعدام جاری باشد.

عشق مطلقا چیزی اشرافی نیست تا بتوانی آن را بدلیل آنکه از رفاه بر می آید، محکوم کنی. عشق فقط رشد روح می خواهد.

سخت خواستن می تواند عشق باشد به شرط آنکه سخت بماند و نرم.

عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یکبار برای همیشه!

 

مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:15  توسط نگار   | 

بدون اینکه من رو بشناسی

بدون اینکه بشناسمت

بدون اینکه بدونی پشت آرامشم چه دریایه طوفانی و پر خطری هست

به خودت اجازه میدی بگی

عاشقتم!!!

چی بهت بگم؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 7:45  توسط بچه شیطون  | 

 

اونی که مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بی راهه ها

رد پاشم واسه چشمهات جا نذاشت

من و هر ثانیه و جنون تو

واسه من همین خیالت هم بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستمون بهم نمی رسه

با حریر پیله های کاغذی

واسه من جاده رو ابریشم نکن

من به پروانه شدن نمی رسم

حرمت فاصلمون رو کم نکن

توی این شعر چند تا مطلب بود که شاید دلیل خیلی مشکلاته !

اول از آخر شروع می کنم : حرمت فاصله ها ...

هر آدمی واسه خودش یه حریمی داره که نباید به اون تجاوز کرد . البته خیلی ها معتقدند که حریمها باید شکسته بشه تا آدم آزاد باشه اما این فقط حرفه و عملا غیر ممکن ! هر آدمی واسه خودش چهارچوب و حریمی داره ( حتا اونهایی که خیلی ادعای آزادی و آزادگی ! شون می شه ) این حریم رو هر آدم توی محیط ، خونواده ، جمع دوستی و ... بدست میاره که نباید به اون دست درازی کرد . که دست درازی به اون خیلی حرمتها رو می شکنه !

دومیش افکار غلط و بی اساسه ! منظورم از افکار غلط افکاریه که هر آدم در برابر دیگری داره درست یا غلطش رو نمی دونم اما به نظر من آدمها باید توی یه ارتباط سالم دوطرفه افکارشون از اون ارتباط هم دوطرفه باشه ! منظورم اینه که وقتی تو روی یه آدم یه جوری حساب باز می کنی و بعد می بینی که اون آدم درمورد تو دقیقا برعکس فکر می کرده ... این رو من می گم ارتباط یه نفره ! نه دو نفره ! و من نمی پسندم چون اغلب این روابط تک نفره باعث ضربه خوردن خود یا دیگری می شه ... نمونه اش هم زیاده !

سومیش ادعای عشقه :

من که درست نمی دونم عشق یعنی چی  شاید هم در این حد نباشم که نظر بدم ولی ... ولی می خوام بدونم مدعیان عشق جدی جدی چقدر عاشقن ؟ و چقدر حاضرند عشقشون رو محک بزنن ؟

دیدی بعضی ها که عاشق می شن می خوان انتقام عشقشون رو از معشوقشون بگیرن ؟ این دیگه جدا خنده داره ! نیست  آخه من شنیده بودم می گن :

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

اما حالا ...

نمی دونم ... بابا شماها هم یه چیزی بگین دیگه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:17  توسط نگار   | 

چه جوری بشی میگی

عاشق شدم

 

 

 

؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 5:3  توسط بچه شیطون  | 

 

همیشه فکر می کردم عشق اون چیزیه که تو رو به اوج می بره . اون وقته که می تونی از ته دل داد بزنی و بگی :

مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

واسه همینه که فکر می کنم کسی که می خواد عاشق بشه باید به یه حدی از جنون برسه . باید مجنون بشه .

اما توی این چند سال چیزهایی دیدم که ... که یواش یواش دارم شک می کنم به معنی عشق !

چیزی که تو رو به اوج نبره و حتا از اوج هم پایین بکشه عشقه ؟؟؟

ترسیدم ... ترسیدم از اینکه باورم از عشق انقدر پایین بیاد ...

واسه همین اومدم اینجا تا ببینم نظر من و شما چقدر بهم نزدیک یا چقدر از هم متفاوته .

اینجا جایی نیست که من بنویسم و شما بخونید . جاییه که قراره همه بنویسن . نظر بدن و نقد کنن . اگه خواستین به عنوان یکی از نویسنده های وبلاگ بنویسین بهم خبر بدین تا براتون پسورد بذارم . اگر نه ما رو از نظرات خوبتون محروم نکنین .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 22:41  توسط نگار   | 

سلام

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 15:10  توسط نگار   |